تبليغاتX
خوابگاه دختران
سلام علیکم خواهران وبرادران عزیز

با اجازه شما رفتیم عروسی وکلی رقصیدیم وحسابی خسته شدیم ولی هنوز نرفته بودم به شغل شریف پرستاری مشغول شدم زیرا از اتاق ۱۰ نفره ما ۷نفربه بیماری انفولانزا دچار شده بودند و  من وفاطی شده بودیم پرستار!!!!الانم خودم یه خورده حالم خوب نیست و به یه بدبختی فاطی  اجازه داده بیام سایت تا اپ کنم!!

حالا بریم سر اصل مطلب یعنی اندر احوالات ما در روز دوشنبه ها:

ما دانشجویان مفلوک کامپیوتر دوشنبه ها روز بدبختیمون هست یعنی از ۸صبح تا ۶ عصر یه کله کلاس داریم اونم همش عمومی حالا اگه تخصصی بود یه برنامه ای داشت یه چیزی ،استراحتی داشتیم!!حالا فکر کن همین جوری خسته وکوفته میشی وای به حال اینکه گیر یه استاد منگل  بیفتی!!تازه کلاست با این استادم ساعت ۲.۲۰شروع بشه یعنی درست بعد از اینکه شما ناهار نوش جان کردی بدتر از همه اگه درست هم فیزیک مغناطیس (فکر کنم) باشه!!!!!

اقا این استاد ما فکر میکنه ماها دبستانی هستیم یعنی از اولی که میاد سر کلاس تا ۴که کلاسش تموم میشه منو دیوونه میکنه!!!هر موضوعی رو صد بار تکرار میکنه بعد از هر بار تکرار هم میگه درسته نه!!(با لهجه یزدی لطفا)اصلا این استاد عزیز فکر میکنه همه نفهم وکودن هستن به جز خودش!!!فکر کن تو یه کلاس ۲ساعته خیلی زحمت بکشه دوصفحه جزوه میگه حالا بقیه استادای ما در عرض ۱۰دقیقه ۳۰صفحه جزوه میگن وکلی مثال حل میکنند!!!!

جالب ترین نکته هم اینه که یه خورده هم فراموشی داره!!اخه ایشون ترم یک هم استاد ما تشریف داشتن ولی نمیدونم چرا هنوز نتونسته درک کنه که ما هممون فنی وحرفه ای بودیم نه نظری!!!

هر وقت یه فرمول جدید درس میده میگه یچه های تجربی اینو میدوند کدومتون تجربی بودین؟

تازه دیروز یکی از بچه ها یه سوال ازش پرسید بهش گفت شما انسانی بودی نخوندی!!!

فکر کن حتی بعضی وقتها به خودش هم شک داره علا وه برما!!

مثلا یه روز سر کلاس داشت مساله حل میکرد گفت بِچه ها ۲در ۴ چند میشه ؟حالا هی ما میگیم ۸ !!دوباره میگه بِچه ها ۲در ۴ چند میشه!!!با اجازه تون بعد از ۵بار خودش فهمید که اِه جواب ۸ مبشه!!

همین دیگه !!!حیف که درسمون ۲واحدی هست ومن به غیبت هام احتیاج دارم وحوصله اینکه دوباره ترم بعد با این استاد کل کل کنم رو ندارم واسه همین مجبورم برم کلاس تازه واسه اینکه همیشه دیر میرم کلاس مجبورم ردیف اول بشینم(نه مشتاقان علم زیادن همه میرن ته کلاس که راحت sms بازی کنن!!)اونم ماژیک رو میکنه تو چشم میگه خانم ... درسته نه(با لهجه شیرین یزدی خوانده شود لطفا)!!!

منم مجبورم با لبخند بهش بگم بله استاد همه حرفای شما درسته!!!

جالب ترین نکته هم اینه که نمیشه سر کلاس بخواییم اخه اگه بخوای خیلی راحت میگه خانم ...بیدار بشین الان سر کلاسیم وبحث امروزمون در مورد ..است(در این مواقع دیدن قیافه بچه ها خیلی باحاله)

کلا کلاس سوژه ای داریم یعتی قشنگ تا جلسه ی بعدی سوژه  واسه خنده ومسخره بازی داریم!!!

ببخشید دیگه مجبور م برم یعنی فاطی  sms داد اگه الان نیای خودم میام با کتک میبرمت تو اتاق !!!

همین دیگه ،دلم براتون تنگ شده!!مواظب خودتون باشین!!!



سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |
سلااااااااااااااام به همه ی بروبچ گل وبلاگم

خوبین؟

اقا چه خبرا؟

چی کارا میکنید ؟

امرزو اومدم تا تموم تلاشمو بکنم تا یه اپ پر انرژی بزارم

فکر کن صبح جمعه از خواب پا شی وببینی مسیج داری باذوق گوشیتو برداری ببینی مسیج از سمانه (دوستت)هست با عجله بخونی ببینی نوشته راحیل جون من دارم ازدواج میکنم حتما ۵شنبه بیا مراسم عقد منه !!!حالا فکر کن تو اون موقع من نه میتونم جیغ بزنم نه اعتبار دارم که جواب مسیجشو بدم!!بدو بدو اون یکی سیم کارتمو انداختم رو گوشیم تا بتونم امار بگیرم ولی هنوز عقده اون جیغه تو دلم مونده!!!!!!!

اخیییییییی!!!!سمانه هم پرید فقط من موندم وخودم!!!!اخه میدونید چیه؟

ماها یه گروه ۴نفره(سمانه،طاهره،سارا ومن) بودیم که قرار گذاشته بودیم به این زودیا ازدواج نکنیم ودرسمون رو ادامه بدیم بعدم واسه اینکه کسی زیر قولش نزه قرار بود هر کی زودتر ازدواج کرد واسه بقیه یه کادو گنده بخره!!!

با اجازه شما طاهره که پارسال عقد کرد وتابستونی عروسی کرد رفت خونه خودشون دریغ از اینکه یه شکلات واسمون بخره،سارا که تابستونی نامزد کرد واینم از سمانه !!!چشم امیدی هم به سمانه ندارم که واسم کادو بخره !!!!!

میبینید چه دنیای بی معرفتی شده !!!بی معرفتا حالا شوهر کردند دیگه یادشون رفته قول وقرارای مجردی شون رو !!!تا بهشون هم بگی میگن :نه نامزد مظلومم چقدر کار کنه تابه قول وقرارای من عمل کنه  !!۱حالا اون موقع یادشون نبودا!!(راحیل عصبانی)

حالا ازاینا که بگذریم میبینید خدا هم نمیخواد من درس بخونم !!هنوز تصمیم نگرفته ام یه جشن انداخت وسط!!

حالا من همینجوری تو کف اینم که لباس چی بپوشم  ؟قراره فردا با ندا بریم بیرون ببینم چی گیرم میاد!!

ولی جاتون خالی ۵شنبه بزن وبکوبی داریما !!!همون ماجای بچرخون کمرو بلرزون بدنو هست!!!

راستی امروز تو دانشگاه مسابقه والیبال هست انتخابی تیم دانشگاه ،کلی حال میده جاتون خالی!!

ببخشید اگه اپم مثل قبل پر انرژی نبودا اخه یادم رفته !!!
خوب دیگه باید برم

دوستون دارم هوراتا

(هر چی دنبال عکس باحال گشتم چیز خاصی پیدا نشد شما خودتون به هرچی از رقص تو ذهنتونه  فکر کنید (نیشخند) )

بابای



شنبه دوم آبان 1388 |

کنکور

 
 
سلاااااااااام

خوبین؟

با اجازه تون رفتم اصفهان واومدم.هیچ اتفاقی نیافتاد ،تازشم رفتم عروسی کلی انرژی گرفتم

کلا خوب بود

ولی مسئله ای که هست  اینه که من کلا بیخیال درس شدم نمیدوم چرا ؟

دیروز صبح که داشتم با ابجیم میحرفیدم گفت دختر مگه تو نمیخوای کنکور کارشناسی بدی پس چرا در س نمیخونی؟

یادش بخیر اون موقع که واسه کاردانی درس میخوندی واسه ما روز وشب نگذاشته بودی حالا که کنکور قبول شدی ورفتی دانشگاه نکنه نمیخوای واسه کارشناسی بخونی وادامه تحصیل بدی !!!

اون همین جور حرف میزد ومن فکر میکردم !!به این که چقدر همیشه دلم میخواست یه مهندس باحال بشم که مخ کامپیوتر باشه ولی الان انگار نه انگار که میتونم با یه خورده تلاش به این ارزو برسم

نمیدونم چی کار کنم ؟

همیشه از کنکور کارشناسی یه غول ساخته بودم ومیگفتم فقط ۳۰۰نفر دولتی قبول میشن اما هیچ وقت نگفتم که منم میتونم جز این ۳۰۰نفر باشم

نمیدونم چی کار کنم ؟

اصولا خوشم نمیاد به خاطر در س پول بدم ولی اگه همین جوری پیش برم فکر کنم مجبور بشم واسه ادامه تحصیل یا بر م غیر انتفاعی یا ازاد!!!!

میخوام کمکم کنید

میدونم این اپم اصلا خوب نبود اخه الان از سر کلاس زبان ماشین میام ومغزم پره از فرمول ودستورات زبان ماشین هست .

فکر کن تو یه کلاس ۹نفره بشینی نه میتونی از زیر درس در بری،نه میتونی تمرین حل نکنی اخه اسمت اول لیسته و استاد فقط اسم تو یادشه !!!تازه اگه یه خورده حرف هم بزنی استاد صدات میزنه ومیگه بیا تمرین حل کن !!!

ولی خداییش حال میکنیما یعنی از این 9نفر 8نفرمون بچه های اتاق ماهستند وفقط یکی عضو اتاق نیست!!یعنی اگه ما نیایم کلاس تشکیل نمیشه!!!

خیلی دارم چرت میگم فقط اگه راهی برای اینکه من بشینم سر درسو مشقم پیدا کردین حتما بگید !!

اگه هم منابع کنکور کارشناسی کامپیوتر رو بلدین برام کامنت بزارین !!کلا هر روشی که من کنکور قبول بشم رو بگید دیگه !!

ممنون

فعلا

 بابای



یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 |
سلاااااااااام به همگی تون

خوبین؟

چه خبرا؟

الان دارم از اینترنت مفت دانشگاه استفاده بهینه می کنم

حالم هم خیلیییییییییی خوبه!!!!

یعنی از اون افسردگی در اومدم

اینقدر حال میده بی خیال باشی

جاتون خالی این چند روز همیشه تلپ بودیم تو خیابونای یزد ومی خندیدیم

اخه هنوز درسا شروع نشده!!!!!!!

اگر میبینید به این تندی اومدم اپ کنم میخواستم برام دعا کنید

من قراره ۳شنبه برم اصفهان !!!!

اولش خیلی ذوقیدم ولی وقتی فهمیدم باید حتما خونه ی یه نفر برم ناراحت شدم یعنی استرس وجودمو گرفت.یادتونه گفتم مسابقه که رفته بودم یه نفر بهم زنگید وحالم رو بهم ریخت ،الان باید برم خونه ی اونا ولی اصلا دلم نمیخواد اتفاقی بیافته

برام دعا کنید که هیچ مورد مشکوکی هم دیده نشه!!!

تازه شم اخر هفته اصفهان عروسی دعوتیم (دوباره رفتم تو فاز عروسی مروسی)انگار خدا نمیخواد اسمون دل من ابری باشه (قربونش برم)

مواظب خودتو ن باشین .راستی از همتون به خصوص جت جون وعلی جون خیلییییییی ممنونم که اینقدر منو یاد کردید ومنو وقت تنهایی تنها نگذاشتید .

خیلی دوستون دارم

فعلا



یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |

سلام

امروز اصلا قصد نداشتم اپ کنم ،اخه از  زندگی خسته شدم!!!

یه سوال :

تا حالا شده اینقدر کسی  رو دوست داشته باشین که اون فرد به خودش اجازه بده ازتون سو استفاده کنه؟؟؟؟؟؟

تا حالا شده به کسی خیلی وابسته بشین وا ون وقتی بفهمه سعی کنه ازتون دوری کنه؟

خیلی سخته!!!!!!!!!!!!!!!!

این یه هفته ای که رفتم خوابگاه اینقدر بهم بد گذشت که حد نداشت !!درسته که  باز با هم بودیم ،درسته دوباره رفتیم باغ ملی و اذیت کردیم ،حالا شاید یه شبهایی هم می خندیدیم اما همه فرق کردند!!

همه اونایی که من ارزو میکردم تا زودتر اول مهر بشه وببینمشون فرق کردند همه به جز لیلی!!!!!!!

همشون اخلاقشون فرق کرده ،انگار با اومدن ترم جدید باید  دوستای جدید پیدا کرد وقدیمی ها رو کنار گذاشت!!!!!از جمعه ای که رفتم خوابگاه تا سه شنبه ای یه بغضی گلومو گرفته  بود ،دلم میخواست گریه کنم  اما غرورم بهم اجازه نمیداد اخه نمیخواستم بچه ها فکر کنند دلم برای خانواده ام تنگ شده البت این جوری هم نبود اخه میدونستم دوباره 4شنبه میرم خونه!!!!

داشتم میمردم از  غصه وغم  تا اینکه لیلی اومد کنارم ،به قول خودش منو خوب میشناسه و واقعا همین جوری بود!!!!حرف دلم رو زد ومن بغضم ترکید یعنی اگه نمیترکید خفه می شدم!!!!

دلم میخواد باز ترم دو بیاد ،از ترم 3خسته ام ،بدم میاد!! از این که میبینم کسی که اینقدر دوسش داشتم حالا اصلا انگارنه انگار که من هستم!!! به قول لیلی اون حق داره!!!!او ن دوست داره با ادمای جدید بره ،دوست داره ادمهای جدید کنارش باشند اما من...

میخوام بدونم یعنی من حق ندارم!! من حق ندارم کسی رو که دوسش داشتم رو بازم دوست داشته باشم!!!!

اما دارم به حرف لیلی گوش میدم ،به قول اون من فوقش تا یه سال دیگه با اینا باشم بعدش چی؟؟؟؟؟؟تازه کسی که لطمه میخوره منم که اینقدر زود وابسته میشم !!!الان دارم سعی میکنم بدون اون خوش باشم اتفاقا خیلی خوبه!!!حالا دارم میفهمم چقدر بقیه بچه ها باحالند!!چقدر اونا هم مهربونند وچقدر پایه!!! البته با اونم هستم اما به همون اندازه که اون با من هست!!!همون قدر که اون دلش میخواد!!!

از دیشب که اومدم خونه بیشتر از همه لیلی یادم کرده ،بعدش فاطی وندا،بقیه هم که اصلا یادم نکردند!!!!منم همه شون رو یاد کردم

هر کسی رو به روشی که خودش یادم کرده!!!!نه بیشتر نه کمتر!!!!

دلم میخواد برم دانشگاه ولی این دفعه نه به خاطر اون، بلکه به خاطر خودم !!چون دلم میخواد خوش باشم واز زندگی دانشجویی لذت ببرم!!!!!!!!!!

میخوام شاد باشم ،قصد دارم اطراف تختم رو فقط شعر بزنم دارم دنبال شعر های خیلی خوشگل میگردم تا بنویسم وبه در ودیوار بزنم!!!

دلم براتون تنگیده!!!برای حرف زدن باهاتون  به خصوص یکی که نیست!!!!!

مواظب خودتون باشید !!!

دوستون دارم هوارتا!!!



جمعه دهم مهر 1388 |
Blog Skin
****

جدیدترین کد آهنگ