خوابگاه دختران
HoMe | eMaiL | Design | Profile
سلااااااااااااااااااااااااام خوب هستین شما؟ الان ساعت۳.۲۰ نصفه شب هست!من الان شیراز هستم خونه عمه جان!داریم با محبوبه (همزاد گلم) کارای پروژه شو انجام میدیم!!محبوب داره ماکت میسازه ومن داشتم فایل word رو آماده میکردم!یهو هوس کردم بیام نت ووب جونمو آپ کنم! خیلی خیلی یهویی شد شیراز اومدنم ولی الان خیلی خوبه که اینحام!بودن کنار محبوب اینقد انرژی میده بهم که حد نداره!! نمیدونم چی بگم فقط دعا میکنم زودتر این پروژه همزادم تموم بشه با موفقیت تا یکم محبوب استراحت کنه!!دقیقا میدونم چقد استرس داره وچقد دلش میخواد همه چیش عالی بشه و من میدونم بشه!!من به توانایی های محبوبه ایمان دارم!! پ.ن۱:آهای تویی که میری پشت سرمن هر چی دلت میخواد میگی !مطمئن باش چنان حالتو بگیرم که خودت هم نفهمی!!اینا زرنگی نیس بی شعوری هس!! پ.ن۲:آدم باید یه "تو" داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته وناامید شد!بهش بگه:"مهم تویی که هستی"بیخیال دنیا.... پ.ن۳:خدایا من یکی رو میخوام که .... سلااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ خوشین؟ چه خبراااااا؟ ما نیز خوشحالیمو شنگولیم که برادر جانمان گوشی مان را آوردند!!بسی بسیار دلمان تنگیده بود برایش!! همه چی خوب هستو همه لحظه هامون پر از شادی وخوشحالی ست... اگر خدا بخواهد هفته ی آینده به نمایشگاه کتاب نزول می فرماییمو چشم ودل دوستان تهرانی را روشن می نماییم!!اولش گفتیم با بچه های دانشگاه میرویم ولی از آنجا که بچه های کلاس ما خیلی پایه این جور حاها هستن الان فقط من ومحبوبه هستیم!به مانند پارسال این چند روز سرمان شلوغ هست!هفته ی آینده که به تهران میرویم وهفته ی بعدش روانه شیراز میشویم برای کمک به دختر عمه جانمان!!من اینقد دختر مهربونی هستما!!کی هست که قدر بدونه!!! بعدش هم که میخواهیم بریم مسافرت چندین روزه به سمت غرب کشور!!از همین الان دارم کیف میکنم واسه روز های آینده.. عروسی دختر عمه جانمان که عقب افتاد و ما در خرداد سرمان شلوغ هست!!بعد از مسافرت هم عروسی داریمو دستمان بالا هست!! کلا تا حالا سال ۹۲ بسی بسیار سال خوبی بوده است خوب دیگر برویم که میخواهیم ناهار بخوریم خونه خواهر جان پ.ن۱:چه اتفاق قشنگی تو روبروی منی... پ.ن۲:خیلو دوساعتت دارم سلاااااااااااااام حال واحوال مان هم خوب ست ونیشمان بسی بسیار باز هست چند روزی هست که هی دلمان میخواد بنویسیم وهی نمیدانیم چه بنویسیم... اول از همه بگوییم که بلاخره رفتیم واین موهای عزیز تر از جانمان را کوتاه کردیمو بسی بسیار خوشحالیم و دوست میداریمشان!! هی میرویم جلوی آینه وخودمان کف بر میشویم ومی ذوقیم برای موهای فشن مان!! جمعه ای با دایی جان وخاله جان وآجی خانم ها رفتیم سر چاه علویان!!کلی توت نوش جان فرمودیمو یه تنی هم به آب زدیم!!بسی بسیار حال دادو کلی خوش گذراندیم!! بعدش هم نیز رفتیم سد کاسه رود !! چیه؟فک کردین فقط خودتون سد دارین؟ما هم سد داریم تو دل کویر٬!!!! اینقدر پر آب بود تازشم با دختر دایی جانمان رفتیم کمی آب بازی کنیم با اجازه تان در گل های کنارآب غرق شدیم وبه زور ما را درآوردن!!! بماندکه دمپایی سحر پاره شد و من کل بدنم گلی!!!! اصولا این روزها خوب خوب هست ومن بسی بسیار خوشحالم!!!کلا زندگی زیباست ومن دارم حالشو میبرم!!! الان دو روزه موبایل ندارم!!یعنی گوشی خودم که خراب شده والان در بیمارستان به سر میبره!!یه گوشی دیگه داشتم که از اون استفاده میکردم ولی جمعه ای که شارژ باتری اش تموم شد خواستم شارژش کنم سیم شارژرش کار نمیکرد وبعد از کلی تلاش وجست وجو دیدیم که سیمش قطع شده!!فعلا که بی گوشی هستیمو هی داریم میمیریم از فضولی که چه کسانی به ما مسیج دادن وچه کسانی با ما تماس حاصل فرمودند!!! برادر جانمان هم میگویند گوشی خودمان را تا آخر هفته میاورد حالا کی شود خدا داند... دلمان هوس گوجه سبز کرده ست کاش یکی از مشتری ها امروز برایمان بیاورد... پ.ن۱:هرچند مضحک است وپر از خنده های تلخ،بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود... پ.ن۲:خدایا شکرت به خاطر همه چی... سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام حال واحوال؟ سال نوتون جدید!! چه خبرا؟ کم پیدایین دوستان؟ ماهم خدا رو شکر خوب خوبیم!!خدا رو شکر این روزها اینقدر خوبه که حد نداره!! اصن امسال تعطیلات خیلی خیلی خوب بود وخوش گذشت!! همش درحال مهمونی رفتن ومهمونی دادن و خوش گذرونی بودیم!!چند روز اول که همش یا رفته بودیم عید دیدنی یا کسی خونه مون بود!!تازشم اصن هم بهم عیدی ندادن!!اینقد غصه خوردم :( ماها رسم داریم اولین شنبه سال رو باید بریم بیرون !امسال هم با خاله هام رفتیم باغ آقای داداش وتا نصفه های شب اونجا بودیم!تازشم کلی با بابا وشوهر خاله وپسرخاله حکم بازی کردیم وکلی هم خندیدیم!!بعد از اون هم همش دیگه مهمونی بودیمو مهمون داشتیم!!یکشنبه اول سال هم خونه طیبه دوستم دعوت بودیم وبا دوستان هنرستان جمع بودیمو بماندکه چقد آتیش سوزوندیم!! روز ۵ فروردین یه سر رفتم مغازه وبعدش هم رفتم مرخصی!!۴روز رفتیم سرحد وچقد که خوش گذشت!!هر لحظه ی که اونجا بودم پر بود از شیطنت وخوشی!!روز اول که رفتیم تیر باغ وکلی کوهنوردی کردیمو فرداش هم رفتیم تنگ براق!!خیلی خیلی چسبید!!با بابام یه جاهایی رو فتح کردیم که باورمون نمیشد!!تو دره رفتیم وکلی اذیت کردم!!یعنی از همون اولش گفتم باید حتما به بچه های کلاس بگم یه اردو بذار واسه اینجا!!آخه خیلی خیلی جای توپی بود!!! فرداش هم که اونجا عروسی بود و منم که خراب این عروسی های عشایری ها!!باورتون نمیشه فقط محو عروسی بودم واولین عروسی بودکه ساکت یه گوشه نشسته بودمو نگاه میکردم...جاتون بسی بسیار خالییییییی بود جمعه هم رفتیم کوه وکلی کوه نوردی!!کلی برف بازی کردیمو برف خوردیم!!آتیش کردیمو کباب زدم به بدن!!بعدشم که من لباس محلی پوشیدمو کلی عکس گرفتم!!کلیلیییییییییییییییییییی اومدیم خونه واز شنبه صبح رفتم سرکار!!!اینقد خوب بود این چند روز کارم!!شبا هم که همش هی جایی تلپ بودیم!روز دوازدهم با آجی وداداش رفتیم اقلید خونه دوست پدر!!اونجاه م کلی خوش گذشت وهمونجا فهمیدیم که واسه ۱۳بدر مهمون داریم از اصفهان!!پسر دوست بابام با پدر خانمش اینا اومدن اینجا واسه سیزده بدر!رفتیم تو باغ آقای داداش وچه کارا که نکردیم!!اانواع بازی با پاسور وانواع شیطنت!! عصر م شولی پختسم وجاتون خالی شام هم کله پاجه داشتیم وتا ساعت ۱۲ تو باغ بودیم!! از همه اینا بگذریم چشمتون روز بد نبینه!!یعنی آدم کچل بشه ولی صبح ۱۴ مجبور نباشه بره سرکار!! از ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ فحش برام بدتر بود که صبح پاشم برم مغازه! دیگه هم مثه قبل هر روز میرم سرکارو برمیگردم،شبا هم معمولا میریم خوشگذرونی!الان هم که دیگه فصل گوجه سبز هستو تا دلتون بخواد گوجه سبز میخورم وتازه مشتری ها هم برامون میارن!ا کلا امسال تا حالا که اومده خیلی خیلییییییییی سال خوبی بوده!خیلی خیلی خوش گذشته وامیدوارم تا آخرش همینقدر خوب بمونه!!اردیبهشت هم عروسی دختر عمه جانمون هس،همزاد جونم هم ایشالا تابستون میفرستیمش خونه بخت!!داداشمون هم درگیر کارای خونه اش هس وگرنه اونو هم میفرستادیمش خونه شون ولی خوب هنوز کار داره!! پ.ن۱:موضوع انشا: تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟ -به نام خدا -فرسنگ ها دور از آغوشش... پ.ن۲:این آهنگ تقدیم به تو... پ.ن۳:حالم بد است مثله زمانی که نیستی...دردا که تو همیشه همانی که نیستی... پ.ن۴:همیشه به قلبتان گوش دهید سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام در بهاری که پر از معجزه واحساس است هفت سینم،سین سیمای تو را کم دارد سال نو مبارک پ.ن۱:تحویل نمیگیرم،سالی که بی حضور تو تحویل می شود.... پ.ن۲:امسال یه سال خیلی خیلی خیلی خوب هس!!مطمئن باشید. سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبی؟ الان حالم خیلی خیلی خوبه ودارم آهنگ تو چشمای منی از بابک جهانبخش رو گوش میدم!! الان هم کدشو یافتم واسه وبم!! تازشم فردا هم قراره برم موهامو کوتاه کنم و واسه عید یه تغییر باحال داشته باشم!!!کلا خیلی خیلی حالم خوبه!! فردا آخرین روز کاریم هس تو سال ۹۱!!بعدش هم واسه ۵ روز تعطیل هستمو دوباره روز از نو روزی از نو... پ.ن۱:خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم:ببخشید اینجا جای دوستمه،الان برمیگرده!! پ.ن۲:این آهنگ تقدیم به خودم وندا جونم پ.ن۳:دقت کردین وقتی دلت میخواد با یه نفر بحرفی چند حاللت وجود دادره:۱.زنگ میزنی جواب نمیده،۲.زنگ میزنی رد تماس میده،۳.اصلا نمیتونی باهاش بحرفی۴.هیچ کس رو نداری.... سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ ای خداااااااااااااااااا چقد دلم واسه وبم تنگ شده بود : دی خوب این مدت خیلی خیلی سرم گرم بود وحسابی کار داشتم!یعنی کارای مغازه که بود،خونه تکونی هم بود،تازشم آزمون استخدامی هم که داشتم!!نه که خیلی خیلیییییییییییی من خودمو کشتم!!والا به خدا با این نوناشون کلا یه مدتی بود حسش نبود بیام بلاگفا!!خدا از این فیسبوک نگذره که منو از یار چهار ساله ام جدا کرد!!همین چیزا هس که همه ی دوستی ها رو از بین میبره بعدا میگن چرا ملت بی معرفت شدن والا به خدا!!! سال ۹۱ هم تموم شد به همین راحتی وبه همین خوشمزگی!!چند روز دیگه سال تحویل میشه وما با نیشی باز میریم به سمت سال ۹۲!!!! این روزا همه برنامه ام اینه:صبح که بیدار میشم سریع صبحونه بخورمو بدوم برم مغازه!!ظهر هم خسته بیام خونه وبعد از غذا خوردن دوباره برم مغازه وشب به مانند یک عدد جنازه بیام خونه :دی حالا همه ی اینا به کنار،اینکه باید از ۵ فروردین برم مغازه هم به کنار!!یعنی متنفرم از این که تو تعطیلات عید برم سرکار!فک کن همه در حال خوش گذرونی بعد تو بری اونحا عینهو این سبک ها!!بیخیال دیگه !! این مدت که نبودم کلی اتفاق های باحال رخ داد!!از همش باحال تر این بود که رفتم شیراز!!با اینکه کلا رو هم ۲ روز بیشتر شیراز نبودم ولی خدایی خیلی حال داد!!کلی خوش گذشت وکلی چرخیدیم!!تازشم حافظیه رفتم ویه دستبند خوشگل واسه خودم خریدم!!کیلیلییییییییییییییییییییییییییییییییی تازشم همه خرید های عیدمو انجام دادم وخیلی خیلی هم دوسشون داریم!! امسال باید عیدی بدم!بلاخره خاله هستم وشاغل هم هستم،باید واسه خواهر زاده هام عیدی بگیرم!!میخواستم براشون کادو بخرم ولی اصلا وقت نکردم،یعنی دیر به فکر افتادم وگرنه میشد یه کادوی خوب خرید ولی به علت حوصله زیاد ونداشتن حس که برم خرید تصمیم گرفتم به صورت نقدی از خجالتشون در بیام!!یه حس خوبی دارم که میخوام عیدی بدم،یه جور حس قشنگ!!ولی خوب دوسم ندارم این حس رو که بزرگترا عیدی میدن و اینجوری من خیلی بزرگم!!!نمیدونم خودمم درگیرم!! به علت اومدن سال جدید میخوام یه خونه تکونی کنم وبمو یکم تغییرات بدم!!!!مثه اتاقم که کلا زیر و رو شد میخوام وبم هم کلا شکلش عوض بشه!! :دی خوب دیگه برم که خیلی حرفیدم!خیلی خیلی خیلیییییییییی دوستون دارم وخیلی خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده پ.ن۱:هیچ کس بی کس نیست ولی موفق کسی است که با هر کس نیست.. پ.ن۲:لحظه ی تحویل سال برام خیلی دعا کنید پ.ن۳:بهار تا پشت پنجره آمده است...ومن،در انتظار آن زمستانم که برف راه رفتن تو را ببندد.... سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من اومدم یعنیا هیچ چی تو دنیا لواشک نمیشه پ.ن۱:خوبان را باید روی چشم ها گذاشت!!کجایی؟؟؟چشم هایم بهانه ات را گرفته اند... هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ... اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش.... و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم. شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو.... گفتم: به چشم. در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم. هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟ قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست... به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم، ميدانست. با لبخند گفت: اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش كه او داروي درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم. نميبيني كه در بطن وجودش موجودي را میپرورد؟ من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز، و حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم... من اشكريزان و حيران خدا را نگريستم. پرسيدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟! خدا گفت: من؟!! فرياد زدم: شيخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردي. اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟!! خدا بازهم صبورانه و با لبخند هميشگي گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي و نه آوای مرا ... و من در گوشه اي ديدم شيخ دارد همچنان حرفهاي پيشينش را تكرار ميكند ... باید گاهی سکوت کنیم ، شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد پ.ن۱:گاهی دلت بهانه می گیرد،گاهی دلتنگی هایی داری،که فقط باید فریادشان بزنی،اما...سکوت میکنی...گاهی دلت میخواهد زانویت را تنگ درآغوش بگیری وگوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی وفقط نگاه کنی...گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود..گاهی شاید دلگیری از خودت ...شاید... پ.ن۲:شب خوابیدی تو تختت هی غلت میخوری... بعد گوشیتو بر میداری مینویسی "خوابم نمیبره".....سرد میشی...بغض میکنی.....میبینی هیچکسی رو نداری که واسش اینو بفرستی.....تنهایی سخته...خیلی... و سخت تر از اون اینه که خودت بخوای تنها باشی تا کسی تنهات نزاره و درد نکشی... به نام خدای خانواده خودمان سلااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ ما که حالمان بسی بسیار خوب هستو این دو روز کلی بهمان چسبید حسابی!!الان هم تو اتاقم نشتم ،اتاقی که به بم موقعی که زلزله اومد میگه زکی!!از بس مرتب وتمیز هس!!باور کنید!همه این تمیزی هم مدیون زحمات هلنا،مامان هلنا وخاله هلنا که بنده باشم،هستم... چهارشنبه ای ساعت 6 که از محل کارم میخواستم بیام خونه با آجی خانم رفتیم خرید ودوتا پارچه خیلی خوشگل خریدم واسه مانتو برا عید!!!(فک نکنید من خیلی آینده نگر هستما اصلا ولی چون آجی خانم ها گفتن که فقط تا بهمن برات مانتو میدوزیم رفتیم دنبالش) بعد همین جوری داشتیم تو خیابون میگشتیم که مامان بهم زنگید وگفت که لازانیا بخر،واسه شام آماده اش کنیم،جاتون خالی اینقد خندیدیم واسه این پختن لازانیا،یعنی من وزنداداشم دیگه ترکوندیما،اصن یه وضعی...بلاخره تموم شد وبا اجازه تون ی لازانیای پختیم که تو عمرمون نخورده بودیم البت خدا وکیلی خیلی خوشمزه بود ولی خیلی مسخره بازی درآوردیم،کلا هم من وزنداداشم همشو خوردیم،اخه از بس چرب وپر از سس بود هیچ کس نمیخورد :دی ما معمولا هر شب که آجی اینا از یزد بیان آخر شب من وآجی ومحمد آقا (شوهر خواهر گرام) با هلنا خانمی میریم تو خیابونا میگردیم وکلی هله هوله هم میخریم ومیخوریم،تا قبل از این که من برم سرکار همیشه مادر خرج آجی اینا بودن ولی بعد از این نوبتی شد دیگه چهار شنبه ای نوبت من بود وآخر شب با زنداداشم وآجی اینا رفتیم بیرون کلی چرخیدیمو آخرش هم کلی بستنی خریدیمو اومدیم خونه!!5شنبه هم که رفته بودیم هیئت وبعدش هم مسابقه داشتمو دوباره شب شد!!دیشب مهمون داشتیمو بعد از اینکه مهمونا رفتن باز رفتیم بیرون این دفعه مهمون سمانه بودیم،جاتون خالی کلی قاقالی لی خریدیمو همین جوری که داشتیم میخوردیمو اینا من وسمانه موفق شدیم آویزون آجی شدیمو ساعت 12 شب رفتیم شام خوردیم باورتون نمیشه ازو قتی من تصمیم گرفتم رژیم بگیرم دارم دوبرابر میخورم،نمیدونم چی کار کنم؟بعد ماه صفر جشن عقد دختر خاله ام هستو اینجوری که من دارم پیش میرم واسه جشن هیچ لباسی اندازه ام نمیشه!!بعدش هم دیگه خسته شدم از بس همه بهم میگن راحیل خیلی چاق شدی یه فکری بکن!!باید دیگه برم تو کار رژیم وهشت کیلویی کم کنم تا وزنم مثه قبل بشه!!البته غذا خوردنم مثه قبله ها ولی چون خیلی تحرک ندارم دارم چاق میشم!اصن هم کارمو دوست ندارم که منو اینقد چاق کرده!!!تازشم رفتم طناب خریدم که صبح ها طناب بزنم!!! پ.ن1:خدایا دستانی را در دستانم بگذار که پاهایش با دیگری راه نرود... پ.ن2:بــــــــــــــــــله دیگه خانم، شوهرشون کنارشون هس دیگه یاد راحیل نمیکنن که!!اصن هم من باهات قهرم،گفته باشم محبوب خانم پ.ن3:دلم نه عشق میخواهد نه دروغ های قشنگ،نه ادعاهای بزرگ ونه بزرگ های پر ادعا...دلم یک فنجان چای داغ میخواهد ویک دوست...که بشود با او حرف زد وپشیمان نشد... پ.ن4:آدم ها خیلی نمی تونن از هم دور باشن،بلاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن... به نام خدای خودم سلام خوبین؟ چه خبرا؟ ما نیز خوبیم! خیلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ممنونم فردا یه پست خوب میذارم فعلا بابای پ.ن۱۲: التماس دعا بسی بسیار سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ من که خیلی خیلی حالم خوبه مرسی از بابت پیام های تبریکتون البت هنوز ادامه داره ها،هنوز واسه من پیام تبریک میاد وتازه نصف کادوهام در آینده به دستم میرسه!! این پست فقط واسه همزاد گلم هس همزاد عزیزم،محبوبه جونم خیلی خیلی دوست دارم،خیلی خیلی ...باورت نمیشه دیروز عصر که بهم اس دادی چقدر نگرانت بودمو الان چقدر خوشحالم که تو رو دارم،نمیدونی چقدر حرف زدن با تو بهم انرژی میده،کاش زود زود بیای اینجا و واسه همیشه باشی!!محبوبه جونم من همیشه کنارت هستم با اینکه حضورم پیشت نیس ولی قلبم همیشه کنارته!! پ.ن۱:نفست باران است،دل من تشنه باریدن ابر...دل بی چتر مرا مهمان کن... به نام خدای خودم چندین سال پیش… با نهایت خود شیفتگی تولدم مبارک پ.ن1: چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی!تولدت مبارک همزاد گلم پ.ن2: گاه يک سنجاقک،به تو دل مي بندد،و تو هر روز سحر،مي نشيني لب حوض،تا بيايد از راه،از خم پيچک نيلوفرها،روي موهاي سرت بنشيند،يا که از قطره آب کف دستت بخورد،گاه يک سنجاقک،همه معني يک زندگي است .،تولدت مبارک ... سنجاقک زيباي من (فردا تولد زندگی من هس،کوثر خاله تولدت مبارک) پ.ن3:متن بالایی یه هدیه خیلی دوست داشتنی از دوست خوب واسه تولدم بود!ممنونم ...خیلی عاشقانه وعارفانه تولدم مبارک. پ.ن4:کادو های شما را از هم اکنون پذیراییم!! پ.ن5:به افتخار تولد من همگی باهم بندری بریم با این آهنگ شاد پ.ن6:کیلیلییییییییییییییییییییییییی به نام خدای خودمو ندا جونم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ ما که الان حالمان بسی بسیار خوب هست ونیشمان به حدی باز هس که دیگر باید ببندیمش وگرنه یهو به زور می بندنش دیشب از اصفهان برگشتیم وکلی خاطرات خوب به وجود آوردیم وهمین الان دلمان برای ولگردی هایمان در اصفهان تنگیده اس سه شنبه ای که نزول کردیم ب اصفهان از بس خوش قدم هستیم باران شورع شد وما کلی کیفور شدیم وکلی دعاکردیم زیر بارون!!تازشم کلی راه رفتیم وشدیم موش آب کشیده به خاطر همین کارام نزدیک بود که روانه بیمارستان بشم ولی خوب دیگه سرمون حسابی گرم بود وحواسمون به مریضی نبود،فردا صبحش زیر بارون رفتیم بیرون ومن واسه خودم ی کادوی تولد خیلی خوشگل خریدم،یعنی کیف کردم باهاش!اینقد خوشگله،خیلی خیلی دوسش دارم!دلتون بسوزه!!5شنبه ای هم که با ندا رفتیم بیرون وکلی خندیدیم،تازشم یکی از بچه های دانشگاه مون رو دیدمش،اینقد ذوق کردم!! :دی کلا سفر خیلی خوبی بود من کلا خندیدم،بماند که از بس راه رفتم پاهام ورم کرده ودرد میکنه،سرما هم خوردم ولی مهم نی!! پ.ن1:دیگه چیزی نمونده تا بیایم... پ.ن2:آقا من نخوام ازدواج کنم باید به کی بگم،همه دنیا گیر دادن به ازدواج من!! پ.ن3: تنهایی ریشه تمام گناهان ودرد هاست،"چوپان " را تنهایی "دروغگو" کرد... به نام خدای خودم سلااااااااااااااااااام خوبین شما ؟ چه خبرا؟ امشب کلی خبر خوب دارم ،اولیش اینکه بنده برای نوزدهمین بار دختر دایی شدم،این اتفاق خیلی خجسته جمعه رخ داد بعد ازشب یلدا !! دومین خبر خوب اینکه من وخانواده گرام فردا صب به سمت اصفهان حرکت میکنیم ،بسی بسیار دلمان تنگ است برای ندا جون وولگردی های مداممان سومین خبر خوب اینکه من الان خیلی خیلی حالم خوبه!! چهارمین خبر خوب هم این که فقط 5 روز دیگه تا تولد من باقی مونده خوب دیگه برم که میخوایم بریم نی نی عمه جونمو ببینیمش که تو این چهار روز که نیستم کلی دلم براش تنگ میشه پ.ن1:نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد،که روز محنت وغم رو بکوتهی آورد این فال حافظی بود که شب یلدا واسه خودم گرفتم،دم حافظ جونم گرم!!چاکرش هم هستیم. پ.ن2: آبی باش... مثل آسمان... تاعمری به هوای تو "سربه هواباشم" پ.ن۳:به کلاغها بگویید: قصه من ...اینجا تمام شد!!! یکی ...!!! بود و نبود مرا با خود برد به نام خدای زمستون سیلاااااااااااااااااااااااااام به افتخار ورود راحیل بانو یه کف مرتب!! کیلیلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی مرسی مرسی بیشتر ازاین شرمنده نکنید (دلمان الکی خوش است دوست داریم) *حال احوال؟ مرسی خوبیم!! *دلمون براتون تنگ شده خانوم راحیل ما نیز همین گونه!!ولی خوب دیگه چاره ای نیست : دی *چه خبرا خانوم؟خوش میگذره ما رو نمیبینی؟ چه خوشی عزیزم ،این مدت همش بهت سر میزدم،خودت که بهتر میدونی عزیزم مجبور بودم شما ببخشید *خواهش میشه عزیزم ،الان خوبی؟ عالی عالی اینقد دلم هواتو کرده بود *قربونت برم،منم کلی دلم واسه تو و حرفات تنگ شده بود فدای تو بشم من عزیزم *خوب دیگه تعریف کن همه چی بر وفق مراد هس؟زندگی خوبه؟آروم شدی عسیسم؟ آره همه چی خوبه فقط یه چی تو زندگی ام کمه وگرنه همه چی خوبه!!عالی عالی هست،آره نسبتا آرومم *خوب سرکار خوبه؟ عالی اینقد فازمیده،نیستی ببینی اینقد همه به حرف من گوش میدن،کلا همه دنیا هست و راحیل،فک کن بدون اجازه من حتی چک هم نمیدن چه برسه به خرید !!اینقد فاز میده اینقد حضور مثبتی داریم *:دی قربونت برم من که اینقد همیشه انرژی مثبتی : دی *خوب دیگه الان دیگه نزدیکای زمستون هستیما خوب شد گفتی وب جان!!من ازت اجازه میخوام که ازهمین اینجا نزول ماه پربرکت ودوست داشتنی دی رو تبریک بگم وبه همه دوستای گلم شادباش بگم که خدا بهشون این اجازه رو داده که امسال هم تو ماه دی نفس بکشن!! *فدات شم امسال هم که مثه همیشه اینجا جشن داریم وبزن وبکوب آره دیگه به هرحال نمیشه تولد من اینجا سوت وکور باشه ،باید بترکونیم *پس امسال هم یه مهمونی درست وحسابی داریم،به به چه فازی بده امسال فدات شم،خیلی خوشحالم که تو رو دارم *ما نیز خیلی خوشحالیم که نویسنده ای به این باحالی داریم قربونت برم چشمات باحال میبینه! *راستی اونجا گفتی یه چی تو زندگی ات کمه !!اون چیه؟ میگم تو پ.ن ها مینویسم عزیزم *به به اینقد دلمون واسه پ.ن های عاشقانه ات تنگولیده قربون دلت برم من *راستی امشب هم که یلدا هست،چه خبرا از برنامه ات واسه یلدا؟ حضورت عرض کنم وب جونم امشب همه فامیل خونه مون هستن وقراره یه مهمونی بزرگ بگیریمو کلی حال کنیم!اگه جور شد حتما یه عکس میگیرم ومیذارم که همه ببینن!!البت اگه این جوجه هامون بذارن سفره ای پهن بشه!! *به سلامتی ،پَ امشب حسابی خوشی آره دیگه جای تو حسابی خالی *راستی شنیدم که قراره هفته ی دیگه بری سفر؟ چه خبرا زود میرسه :دی آره فدات شم قراره آخر هفته ی بعد با مامان اینا بریم سفر،اگه حتمی شد اول از همه تو با خبر میشی خانوم گلی *واسه روحیه ات هم خوبه سفر آره فدات شم دیگه دارم کلافه میشم از بس تو خونه موندم *چقد هم که تو خونه میمونی :دی *خوب فدات شم دیگه مزاحمت نمیشم،برو به کارات برس میدونم امشب کلی کار داری مرسی عزیزم خیلی خوشحال شدم،بووووووووووووووووووووووووس *بوس بوس بوس بوس بوس پ.ن1:این یه گفتگوی خیلی صمیمی با وب جونمون بود،خیلی دلمون واسش تنگیده بود.* ها حرفای وب جونمون هس پ.ن2: زندگی من فقط نفس های تو رو کم داره... پ.ن3: از تنهایی گریزی نیست،بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند!نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بیندازد... پ.ن4:برای من وهمزادم خیلی خیلی دعا کنید. وخدایی که همین نزدیکی ست... سلااااااااااااااام خوبین؟ خیلی خیلی زود همه چی تموم شد وروز عاشورا هم گذشت!!!امسال شب عاشورا برام عالم دیگه ای داشت،خیلی خوب بود ،من ومحبوبه باهم ... جاتون خالی شب تاسوعا هم که نذری داشتیم وآش رشته پختیم وبردیم جلوی هیئتمون!!خیلی حس خوبی بود وسر دیگ کلی دعاتون کردم!!! خیلی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود،خیلی خیلی ولی در تلاشم که یه مدت بیخیالش بشم،یه مدت تنها باشم بهتره،بدون این همه فکر وخیال!!با آرامش زندگی مو بگذرونم. دلیلش هم واسه خودم مهمه،نمیتونم ببینم کسی مخاطب وبم رو اشتباهی فرض کنه واز حرفای من یه منظور دیگه برداره!!مخاطب پ.ن های من هنوز تغییر نکرده وجاش ثابته،یعنی فک نمیکنم که یه روزی برسه که بخوام مخاطبشو عوض کنم!! واسه همین چون نمیخوام کسی منظور دیگه برداره دیگه نمینویسم،نه که اصلا،اینجوری که دق میکنم ولی کمتر مینویسم!میخوام یکم تنها باشمو یکم آرومتر زندگی کنم!!البت این تیکه شو امید ندارم : دی پ.ن1:کدومشو باور کنم؟اینکه خودش میخواسته یا اینکه تو بهش گفتی؟؟؟ پ.ن2:پیش به سوی کربلا... پ.ن3:فهیمه جان ممنونم به خاطر حرفی که زدی وتصمیمی که با هم گرفتیم،بوس بوس خانم معلم! پ.ن4:هیچ خبری بهتر از این نیس که بفهمی دوستت موفق شده،یعنی خیلی انرژی دادبهم،ایشالا همیشه موفق باشی خانم معلم من!! پ.ن۵:نمیدونم چی بگم بهت.... به نام خدای خودم تنهایی سلااااااااااااااااااااااام خوبین؟ الان حالمان خوب هستو نیشمان باز هس،چونکه امروز با یک نفر حرفیدم وکلی انرژی گرفتم،بماند که بعدا حالشو میگیرم،هی جلو همکاران گرام آبروداری کردم :دی دومین دلیلمان این است که امروز فهمیدیم که دخترخاله جانمان هم پـــــــــــــــــــــــــر!!!به سلامتی وبه میمنتی بعد از محرم یه عقد توپ افتادیم!!به هرحال خودمان شدیم تنهایی... ولی با همه ی اینها یک کمی دلمان گرفته هست،اصلا دلمان نمیخواهد که روز تاسوعا برسد،کاش از روز هشتم یهو میرفتیم عاشورا!! آخه من برام خیلی سخته ببینم علم خودمون رو دایی ام بگیره وبابام نتونه بلند کنه!!قربونش برم بابایی ام به خاطر اینکه هنوز پاش درد میکنه نمیتونه زیاد رو پا وایسه چه برسه به اینکه اون علم رو بخواد بگیره وراه بره!!البت میدونم قربونش برم حضرت ابوالفضل خودش کمک بابام میکنه ولی من دلم میخواد بابام علم رو بگیره مثه هرسال ومنم از صب تا شب دنبال هیآت مون باشمو ازش عکس بگیرم!!! تازش هم دارم برای خودم یه دستکش خوشگل میبافم!امروز تموم میشه واگه شد عکسشو میذارم!! همین دیگه برم!! پ.ن1:به علت یه سری موارد پ.ن نداریم! سلااااااااااااااااااااااام خوبین؟ پست قبلی حذف شد،چون خیلی الکی بود،تازشم اصلا هم دلم تنگ نشده :دی ... بعضی وقتها آدما یه حرفایی میزنن که خودشون هم میمونن توش پ.ن۱:با اینکه میدونستم عمرا بخونی ولی خودم هم از خوندنشون لجم میگرفت... پ.ن۲:میدونم کم دیوونه نیستم... پ.ن۳:دوست دارم به تو چه پ.ن۴:پر از توام،به تهیدستی ام نگاه نکن!!مگو هیچ نداری....ببین!تورا دارم... سلام گفتي جواز کرببلا روضه ی من است اصلا به عشق کرببلا سينه زن شديم بر سينه هاي سينه زنان مهر مي زني ما هم به شوق مهر شما سينه زن شديم پ.ن۱: التماس دعا بسیار پ.ن۲:غمگینم،مثل پیرزنی که آخرین سرباز برگشته از سفر هم فرزندش نیست... پ.ن۳:صفر باش!همان دایره ساده وخالی که با حضورش روبروی هر عددی،آنرا تا ده ها وصدها برابر ارزش می بخشد... پ.ن۴:فردا تولد داداش دوقلوم هس،قل عزیزم تولدت مبارک سلاااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟ ما نیز خوبیم وخوشیم!! هم اکنون در بیکاری مفرط سر میبریم وچون کاری نداریم داریم وبمان را میآپیم،والبته یک بسته لواشک هم در کنارمان هست وهی نوش جان میکنیم،کلا چون بیکاریم داریم میخوریم،آخرش یه روز میترکیم تا دیگر اینقد نخوریم!! کلا نمیدونیم چی بنویسیم،کلا درگیریم خودمان با خودمان!!یک سری اتفاقات دارد رخ میدهد که نمیدانیم باید خوشحال باشیم یا ناراحت... معمولا همه در این شرایط خوشحال هستند ولی ما یک حس بیخود داریم که نمیدانیم چیست... پ.ن۱:"اینجا " مهم نیست کجاست،بی تو همه جا "دور " است... پ.ن۲:دیروز بابا جانمان نیامدند دنبالمان، وما با همکارمان برگشتیم خانه،یعنی اگه مسیر برگشت به خونه ۵ مین دیگه طول کشیده بود من خودکشی میکردم،از بس آهنگای افسرده ناک گذاشته بود،از این آهنگایی که پسرا وقتی شکست عشقی میخورن گوش میدن،من موندم این همش داره گوش میده چه جوری زنده مونده!! : دی پ.ن۳:آقا نمیخوام تبلیغ کنم ولی خداییش خیلی لواشک خوشمزه ای هس!!لواشک پاستیلی همپا :دی پ.ن۴:این پست امیر منو خیلی برده تو فکر،دارم کم کم دلیل خیلی چیزا رو میفهمم،امیر ممنونhttp://zolalezolal.blogfa.com/post-125.aspx پ.ن۵:خدا رو شکر که داره محرم میاد... وخدایی که همین نزدیکی ست سلاااااااااااااااااااااام خوبین؟؟ معرفت هم خوب چیزیه!!! ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا این مدت که نبودم درگیر یه پروژه خیلی بزرگ بودم ،دیروز این پروژه تموم شد ومن امروز من نتیجه یه هفته تلاش رو براتون میذارم... پ.ن1:کلا حال کنید من چقد هنرمندم... پ.ن۲:منتظر هنرنمایی های بعدی ما باشید.. سیلااااااااااااااام عیدتون مبارک... پ.ن1:هیچ لذتی بهتر از انار خوردن نیس،یعنی آرامشی که تو خوردن انار هس مثه در آغوش گرفتن کسی هس که بی نهایت دوسش داری!!یعنی تا این حد آدم آروم میشه... پ.ن2:جمله گفتم خودم کف کردم!! پ.ن3:چه خوبه با تو حالم ،بی تو بد میشه... پ.ن4:آقا من عیدی میخوام کی بهم عیدی میده؟بزرگای مجلس منتظریم.. :دی یاهو اگه خسته شدی بازم بخون از من اگه کهنه شدم بازم بمون با من منم که حجم تنهایی تو پر کردم منم که عاشقونه با تو سر کردم منم که خاطراتم از تو رد میشه چه خوبه با تو حالم ،بی تو بد میشه منم که آسمونم با تو قسمت شد تویی که گرمی دستات یه عادت شد اگه خسته شدی بازم بخون از من اگه کهنه شدم بازم بمون با من .... پ.ن1:بدترین نوع دلتنگی اینه که دلتنگ کسی بشی که میدونی هیچ وقت مال تو نمیشه... پ.ن2:خیلی حالم بده،خیلی خیلی... پ.ن3:خدایا دیگه خسته شدم،جهنمت برام بهتر از این روزاست... پ.ن4:حوصله هیچ کس رو ندارم حتی خودمو... سلام این پست یه مخاطب داره که خودش هم میدونه کیه چند روزه دارم فکر میکنم هر چی فکر میکنم من نه متعصبم نه متهجر(نمیدونم درست نوشتم یا نه) خیلی بهم برخورد،هرچی هم که فک میکنم دلیلی واسه حرفات نمیبینم. این شعر هم تقدیم به خودم: نارس بودی، حیا شکوفایت کرد ایمان تو نامدار دنیایت کرد یک سکه بی رواج بودی ای ماه! این چادر شب بود که زیبایت کرد "میلاد عرفان پور" پ.ن نداریم بعدا نوشت:امروز بعد از سالها نشستیم فوتبال دیدیمو نیشمان بسی بسیار باز شد،اینقد بهمان حال داد که حد نداشت،حیف که جایی میهمان بودیم وگرنه بندری میرفتیم... سلااااااااااااااااااااااااااام آقا دلم میخواد،زورم میرسه میخوام آسمون رو هم مال خودم کنم!!که چی حالا؟مشکلی هس؟؟؟ میدونم این کارا ازم بعیده که هنوز یه روز نشده دوباره دارم پست میذارم ولی خوب دیگه،آدمیزاد همینجوری هس،غیر قابل پیش بینی!!البت من که فرشته هستم!(کلا امروز اعتماد به نفسم خیلی بالا رفته) دلم فقط پ.ن میخواد ،پس رفتیم که بریم پ.ن۱:بذارین فک کنم!!چیزی یادم نمیاد :دی پ.ن۲:یک قــــــــــــرن بعد: یه حس جدید دارم ،اینقد باحاله،نه میدونم خوبه نه بد،حسم هم مثه خودم دیوونه هس پ.ن۳:چقد سخته آدم تصمیم کبری بگیره؟؟ پ.ن۴:دلتون بسوزه پلاک حبه انگورم هم دستم رسید،به افتخار خودمو پلاکم کیلیلیلیییییییییییی پ.ن۵:رویاهایم را امشب میگذارم پشت در،بیچاره رفتگر ،چه بار سنگینی دارد... پ.ن۶:نزدیک بود آخر هفته با دختر عمه ها بریم ابیانه و...ولی با مخالفت پدر روبرو شد،نمیدونم هر چی بزرگتر میشم کمتر میذارن تنهایی برم سفر،آخه این رسمشه؟والا به خدا پ.ن۷:در همین راستا ایشالا خودمون میریم اصفهان پ.ن۸:چرا هیچ کس حرفای منو جدی نمیگیره؟؟؟هان؟ پ.ن۹:هرکجا هستی باش...به درک...پنجره ...فکر...هوا...عشق...زمین مال خودت،اصلا خاک تو سرت (هیچی نگو سهراب سپهری اعصابش خورده) :دی پ.ن۱۰:خیلی فک کردن سخته ها،اگه همینجوری پیش برم فک کنم دیوونه میشم پ.ن۱۱:یه تصمیم بزرگ گرفتم،بعد از سال ها فکر کردن!!اگه گفتین چیه؟؟؟باشه میگم،بلاخره یه آهنگ خیلی باحال رو انتخاب کردم واسه وبم پ.ن۱۲:لطفا با خواندن پ.ن قبلی فحش ندین پ.ن۱۳:چقد حال میده ملتو سرکار بذاری،الهی بمیرم سمیه چه حرصی میخورد... بعدا نوشت:حالا بعد از سال هایه تصمیم گرفتیم ،بعدش کد اهنگو پیدا نکردیم،اگه آهنگ حسین مخته رو پیدا کرده بودم که میترکوند و خدایی که همین نزدیکی ست... سیلااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ والا به خدا بی معرفت تر از شماها تو دنیا وجود نداره؟؟نمیگین این دختر زنده هس یا مرده؟البته دور از جون من!! چی کارا میکنید؟؟؟ ما نیز امروز یزد بودیم وجاتون خالی یه امتحانی دادیم بسی بسیار شگرف!یعنی تو عمرم امتحان به این بیخودی نداده بودم ،فقط یادم رفت که بپرسم تاریخ بعدی معرفی به استاد کی هس!! خوب دیگه بریم سراغ ما ذوق میکنیم های خودمان... ما ذوق می کنیم وقتی با آقای پدر دوتایی میرویم شیرازو در راه اتوبوسمان خراب میشود وهر دو با نیشی باز به ادامه سفر می پردازیم... ما ذوق میکنیم وقتی با دخی عمه هایمان کلی میحرفیمو کلی ملت را اذیت می کنیم... ما ذوق میکنیم که وقتی با بابا جانمان سوار ماشین می شویم ،ولوم آهنگ را میدهیم بالا وخودمان نیز حرکات ریز میرویم... ما ذوق میکنیم که جدیدا اینقدر سبک وجلف شده ایم نه که قبلا نبودیم:D ما کلا ذوق می کنیم وقتی میبینیم که همه دلشان برای ما تنگ میشود وهی به طور خشن آلود میگویند بیا اینجا ،ما که می دانیم همه این خشانت ها از عشق است.. ما ذوق می کنیم که وقتی ما نباشیم محل کارمان ساکت هس،اصلا بدون ما دیگر کاری نیس،همه کاره آنجا ماهستیم... ما ذوق می کنیم وقتی بدجنس می شویم وهی دوس جونی هامون رو اذیت می کنیم... ما ذوق مرگ می شویم وقتی میبینم که ... پ.ن1:دوباره یزد و... پ.ن2:خدایا حفظ کن دوست مرا ویاورش باش در گرداب مشکلات وصدای بشنو وقتی تو را میخواند وخوشبختش کن به خاطر قلب پاکش...(زی زی جونم امیدوارم همیشه شاد وخوشبخت باشی...) پ.ن3:کاش می تونستم این نیشمو کنترل کنم که اینقد باز نشه،همین کارا رو کردم که الان حال وروزم اینه... پ.ن4:خوبی؟؟؟گاهی با تمام تکراری بودنش غوغا میکندو در جوابش می توان بزرگترین دروغ دنیا را گفت:خوبم... پ.ن5:با اینکه لجم گرفته که اینقد همش نیشم بازه ولی عشق می کنم که اینقد خوشحال وشاد هستم،به افتخار خودم هورااااااااااااااااااااا پ.ن6:اگه جلوی اسم من یه مساوی بود چی مینوشتین؟؟زود جواب بدین!!! پ.ن7:یعنی به این میگن اعتماد به نفس مگه نه کپل؟؟ بعدا نوشت:خدایا به دوستان من بفهمان که من لجم میگیرد که جواب مسیج های من را نمی دهند... البت نمیخواد خودتو اذیت کنی،اینا اگه قرار بود بفهمن تا حالا فهمیده بودن :دی سیلااااااااااااااااااااااااااام امروز هیچ حرفی ندارم ولی عوضش کلی پ.ن دارم: پ.ن۱:هنوزم میشه عاشق بود،تو باشی کار سختی نیست.... پ.ن۲:بعضی آدما اصن لیاقت ندارن که به یادشون باشی،برای ایناسزاواره بگی حیف ۱۰تومن شارژ واسه sms پ.ن۳:باورت شاید نشه ولی این روزا از بس دارم فک میکنم دیوونه شدم،هیچ کس تو نمیشه... پ.ن۴:بعضی sms ها اینقد پر از متلک وکنایه هس که آدم ترجیح میده اصن ارسال نشه براش،هیچ دلیلی واسه sms هات نمیبینم!!میشه اینقد متلک نگی؟؟؟؟ پ.ن۵:آدم های عاشق،گیج وبیخیال نیستند،بلکه برعکس،بسیار هم با خیالند منتها همه خیالشان چیز دیگری ست جز آنچه ما خیال میکنیم... پ.ن۶:گاه نفرت حاصلش عشق است این را درک کن،گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است... پ.ن۷:فکر کردن به تو بزگترین اشتباه زندگی ام بود... پ.ن۸:دلم اطلسی رو میخواد،وقتی تو ایستگاه میشینمو منتظرم تا تو بیای،وای زهرا کجایی؟ پ.ن۹:گفت:گل بودم فروپوشیده در گل برگ هام،این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است... پ.ن۱۰:دلم برای خوابگاهمون خیلی خیلی تنگ شده،و برای دانشگاهمون...وقتی که همه بودیم... پ.ن۱۱:بعضی وقتها شناخت آدما خیلی خیلی سخت هس،چقد آدم ها ظاهرشون متفاوته از اون چیزی که هستن... پ.ن۱۲:این روزا حتی لواشک هم بهم نمیچسبه... :( پ.ن۱۳:نمیدانم میدانی...!که چقدر خنده هایم درد میکند...این روزها انگار بیشتر آدم ها به دست هم پیر می شوند تا به پای هم... پ.ن۱۴:دیشب وقتی بهم گفتی ناراحت شدم خیلی،ایشالا یه بهتر نصیبت میشه... پ.ن۱۵:خوشبخت بشی زی زی جونم پ.ن۱۶:بعضی وقتها بیخودیا حوصله یه سری آدما رو نداری،بیخودی بیخودیا دوست نداری باهاش حرف بزنی واون موقع اون آدم همش جلو چشته!!:دی پ.ن۱۷:منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست... پ.ن۱۸:این پ.ن ها همش مخاطب داره،بعضی حرفا رو نمیشد گفت واسه همین منظورمو با شعر رسوندم... پ.ن۱۹:ببین که چه ساده ،بدون اراده دلم تنگته،مثه این ترانه چقد عاشقانه دلم تنگته... وخدایی که همین نزدیکی ست... سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ چه خبراااااااااااااا؟ امروز خیلی الکی الکی خوشحالم،البت خیلی خیلی هم الکی نیستا ولی خوب خوشحالم بدون هیچ دلیل خاصی... بسی بسیار این روزها نیشمان باز هست وخوش وشنگولیم وخودمان هم نیز نمیدانیم چرا!!! شاید کسی فکر کند که ما خیلی بیخیالیمو اصلا حواسمان به خیلی چیزا نیس ولی ما بسی بسیار حواسمان جمع هس ولی این ها ارزشی ندارد که ما خودمان رو دپرس کنیم،همین که میبینیم هنوز هم عاشقیم باعث خوشحالی هس بسی بسیار خوشحالیم که هر شب انار میخوریم وخوشحالیم که لواشک از برنامه غذایی مان حذف نمی شود،نیشمان باز میشود که درمحل کار هر روز برایمان لواشک می آورند و وقتی حوصله مان سرمی رود باتلفن جان به آقای پدر ومادر جان ودوستان میزنگیم،بماند که استرس داریم قبض تلفن بیاید!! کلا دوست داریم که زود به زود 5شنبه شود،5شنبه ها با پسران رئیس مان یه صبحانه دبش درست میکنیم ومیزنیم به بدن،تازه اش 5شنبه ها فقط مراسم خوردن داریم البت این هفته که نمی شود بخوریم ،به هرحال نذری کرده ایم وباید ادا شود... کلا این روزها خیلی دلمان میخواد بنشینیمو وبرای ارشد درس بخوانیم ولی حسش نیس!!هم حسش نیس وهم کتابهایش را نداریم:دی این چند روز در تفکریم که چه بهانه ای جور کنیمو برای عقد زی زی به اصفهان برویم،به زن داداشمان قول دادیم که دوتایی برویم وکلی خوش بگذرانیم ولی به چه بهانه ای نمیدانیم،تازه اش هم 8 آبان امتحان معرفی به استاد هست وما دوباره باید بیاییم یزد!! همین دیگر برویم که فوتبال شروع شده است ودلمان برای جیغ زدن هنگام تماشای فوتبال نیز تنگیده است... پ.ن1:تحریم مسیجی شروع شد،این روزها فقط4 نفر مخاطب ثابت مسیج های من هستن!! پ.ن2:نگذار دیگران نام تو را بدانند...همین زلال بیکران "چشمانت" برای پچ پچ هزار ساله ی آن ها کافی ست...
خوب دیگه خیلی خیلی حرفیدم
اگر چه در سمت چپ شما قرار دارد
همیشه راست خواهد گفت
عصری هم خونه مامان بزرگم مراسم چنگال پزی بود!!(چنگال یه شیرینی محلی هس که ما هر سال واسه عید درست میکنیم!!!)البت من نبودم!!به هر حال سرکار بودمو نشد برم ولی عوضش کلی شبی خوردمو کلی جاتون خالی بود!!
غر میزنه،
قهر میکنه،
دلش میگیره،
از دستت گریه میکنه،
میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و ،
... مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی،
خوشحال باش!
براش مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنه،
اگه دوسش داری،
ذوق کن..
چون خیلی دوستت داره ....
سکوت یه زن خیلی معنی داره .....
یعنی:
خسته شده ...
دیگه کم آورده ..
دیگه تموم شده ..
یعنی نا امیـــــــــــــــــــــد شده .....
اگه مردی..
اگه عاشقشی...
قدر مهربونیاش رو بدون..
بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره ....
بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی .....
بهش بگو چقدر دوسش داری .....
زن به همین راحتی آروم میگیره .....
تو فقط یه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش !!
پ.ن۱:تو باش نه برای اینکه در دنیا تنها نباشم!!باش تا در دنیای تنهایی ام تنها تو باشی...
خوب این پست خیلی یهویی هس ومن فقط خواستم بگم که عصر مسابقه دارم که اگه برنده بشم میرم کربلا!!برام دعا کنید
خیلی خیلی دوست دارم وخیلی خیلی مواظب خودت باش
امروز بود که پا به این دنیا گذاشتی
انگار همین دیروز بود که پاییز را پشت سر گذاشتی
خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به این دنیا هدیه داد
تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا برای این دنیا
بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها
بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها
از همان روز خدا تو را به من داد ، عشق تو را در قلبم مثل رازی پنهان قرار داد
سالهایی نیز که تو نبودی اما عشق تو بود قلبم پر از آرامش و عشق و محبت بود
میدانستم یکی مثل تو به این دنیا آمده و در راه است ، و این دل من است که خودش میداند و چشم انتظار است
لحظه ی به دنیا آمدن تو ، لحظه شکفتن غنچه ای است در میان گلبرگهای سرخ قلبم که گلستان میکند باغ وجودم را
در لحظه آمدنت دنیا به سوی تو مینگرد تا لحظه شکفتن زیباترین گل را ببیند و آمد روزی که که یک قلب عاشق مثل قلب من این گل زیبا را از شاخه اش بچیند و در گلدان وجودش بگذارد!
خدایا هر چه آفریدی برایم یک طرف ، این فرشته ی زیبا را که به من هدیه دادی یک سوی دیگر
آرزوی من همیشه همین سو بوده ، این فرشته ی زیبا از آغاز تولدش در قلب من بوده
که اینگونه قلب من در روز میلادش پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و آواز است
که میزند با هر تپش فریاد عشق، عزیزم تولدت مبارک ،هدیه من به تو یک دنیا عشق!
دیشب هیآتمون رفت مسجد کوثر!!این رسم هرساله هیآتمون هس که شب ششم محرم میره مسجد کوثر!!من وبابا ومامانم هم زودتر از اونا رفتیم مسجد کوثر!!بماند که من بیبشتر از این وقت نکردم که قربون صدقه داداشمو دایی هامو بابام برم!!تازه کلی هم براشون ماشاالله خوندم!!
یعنی اصن نمیگین این دختر حالش خوبه یانه!
خوش میگذره؟؟؟
| Desiner: lady skin |
